ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

226

قصص الانبياء ( فارسى )

موسى نخواست و بدان مشغول نشد كه از پيغامبران نيكو نبود چنان شغل كردن ، و مال گرد كردن . پس قارون را بياموخت تا آن شغل را پيش گرفت تا رسيد بدانچه رسيد . و بعضى گفتند قارون خود نسخت آن بيافت و آن شغل بكرد تا مالش بسيار شد . قوله تعالى : إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى « 1 » . حق تعالى خبر داد كه قارون از قوم موسى بود بريشان بيرون آمد گفت داديم او را گنجها . چنان كه بخبر آمده است كه ويرا هفتاد هزار ديگ رويين بود پر زر كرده و در خانها نهاده ، و هر خانهء را كليدى بود زرّين ، و قفل نيز زرّين ؛ هر كليدى يك مثقال ، و چندانى كليد بود كه نه مرد قوى به كار بايستى آن را « 2 » از جاى برداشتى . و حق تعالى خبر داد : لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ « 1 » . چون ويرا مال جمع شد ، موسى گفت زكات مال بده . نداد . و آن دل نيافت كه چندان مال بدادى كه زكات بسيار مىآمد . لجاج كرد و بىفرمانى و عصيان آورد تا به آخر شومى مال ] b 401 [ او را بدانجا آورد « 3 » كه از موسى بيزار شد و از شريعت و تورية ، و مالش بدانجايگاه رسيد كه بر بنىاسرايل بيرون آمد ، و تعصّب كرد و قصد هلاكت موسى كرد . تا در خبر است كه روزى موسى عليه السّلم مجلس مىداشت و بنى اسرايل جمع شده بود « 4 » بسيار . قارون بفرمود تا تخت زرين را بياوردند و برابر مجلس‌گاه موسى بنهادند و صد غلام زهره‌پيكر با جامهاء نيكو پيش تخت بيستادند ، و مطربان را فرمود تا پيش تخت وى رود مىزدند ، علىرغم موسى . همچنين هر وقت كه موسى مجلس داشتى ، قارون با قوم خود همچنين مىكردى ، و موسى صبر مىكرد . تا وقتى از اوقاتها زنى بود بلايه‌كار اندر بنى اسرايل او را بياوردند ، و هزار

--> ( 1 ) - القصص 76 ( 2 ) - تا آن را ( 3 ) - رسانيد ( 4 ) - بودند